و بلاخره امسال عید هم راهی سفر شدیم .
علی همه زورش زد تو این شرایط داغون تا اسباب سفر را فراهم کنه که موفق هم شد .
اما من اصلا دلم به سفر نیست . هیچ ذوقی برای رفتن ندارم .
اصلا بار سفر رو هم نبستم . حتی به چیزهایی که باید بردارم هم فکر نکردم .
دلم میخواست میتونستم یه دل سیر با مشاورم حرف میزدم . گریه میکردم و آروم میشدم .
گاهی واقعا از زندگی سیر و خسته میشم .
برچسب: نوروز,
نویسنده: هستی رضاپور