خرید بک لینک

آیا روزی این روزهای پر اضطراب به خوبی تمام خواهند شد ؟!!!

برچسب: نویسنده: هستی رضاپور تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 14:53

نشسته ام پشت میز تا درس بخوانم . یکشنبه اولین امتحان . اما هر چه بیشتر میخوانم کمتر در ذهنم میماند . گاهی انقدر مطلب برایم تازه است ، گویی اصلا نخواندمش . و این حکایت از ذهن مشغوش و پر مشغله این روزهای من است . فشارهایی که از چپ و راست بر روح و روانم نشانه گرفته شده اند . فشار مالی و پاس نشدن چک شهریه و اضطراب وضعیت روز امتحان یک طرف ، فشار روحی هم این روزها اضافه شده . و هیچ چیز غیر قابل تحمل تر از همین فشارهای روحی نیست . گریزی ازشان نیست وقتی ذهنت را نشانه میگیرد . راه فراری نمیماند . هر جور میکنم نمی شود که نمی شود . ذهن همچون باغبانی قهار بیل میزند هر آنچه در روزهای دور بوده و گذشتهادامه مطلب

برچسب: بارون,هواتو,داره, نویسنده: هستی رضاپور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:23

دوست دارم یک روز صبح از خواب بیدار شوم و همه ی این روزهایی که بر ما گذشته فقط یک خواب ، یک کابوس بد بوده باشد. چشمهایم را بگشایم ، نفسی عمیق بکشم و لبخندی بزنم از سر شکر که کابوسی بیش نبوده است ! اما افسوس از این خیال خام ... روزهای سخت و جانکاهی بر ما میگذرد . و زمانی برای من جانکاه تر و غیر قابل تحمل تر می شود که علی را سخت ناامید و مستاصل میبینم . بدترین روزهایم همین روزهاست که غم و ماتم تمام وجودش را گرفته . وقتی از خدا هم نا امید میشود . و من تنم یخ میکند وقتی او را اینگونه میبینم . وقتی حالش خوب است ، وقتی هنوز امید دارد ، میخندد دلم مثل یک کوه به او قرص است . انگار نه انگار وضعیتماادامه مطلب

برچسب: حالم,است, نویسنده: هستی رضاپور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:23

و بلاخره امسال عید هم راهی سفر شدیم .

علی همه زورش زد تو این شرایط داغون تا اسباب سفر را فراهم کنه که موفق هم شد .

اما من اصلا دلم به سفر نیست . هیچ ذوقی برای رفتن ندارم .

اصلا بار سفر رو هم نبستم . حتی به چیزهایی که باید بردارم هم فکر نکردم .

دلم میخواست میتونستم یه دل سیر با مشاورم حرف میزدم . گریه میکردم و آروم میشدم .

گاهی واقعا از زندگی سیر و خسته میشم .

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۵ساعت 21:46 توسط رها |

برچسب: نوروز, نویسنده: هستی رضاپور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:23

روز جمعه است و حوالی عصر . در اوایل مرداد ماه گرم و بی حال کننده به سر میبریم . پشت لپ تاپ پدر نشسته و کارهای پایان نامه ام را انجام می دادم که ناگهان دلم برای بلاگفا آمدن تنگ شد ، لذا پنجره های صفحه کارم را بسته و پنجره گوگل و سپس بلاگفا را باز کردم . دلم قنج رفت از دیدن دوباره صفحه بلاگفا . بدون آنکه روزهای گذشته را ورق بزنم صفحه جدید را برای نوشتن باز کردم . اگرچه خوب می دانم چیزهایی را که قبلا نوشته ام همه اش پر از یاس و ناامیدی است و گله و شکایت دارد . خوشحالم که اکنون با وجود همان مشکلات و چه بسا فراتر و پیچیده تر ،اکنون حالم خوش است . کنار آمدن با آنها را یاذ گرفته ام . یاذگرفتم کهادامه مطلب

برچسب: زندگی,جدید, نویسنده: هستی رضاپور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:23

کمی احوال ندارم . هم سرما خورده ام هم سیکل ماهیانه ام رسیده است . و این دو درد مرا بیحال و کسل کرده اند . پشت میز کارم نشسته ام . کتاب زبان جلویم . اما ذهنم مشغولتر از آنست که در این تایم بتوانم درس یاد بگیرم . دلم میخواهد دراز بکشم و کتاب بخوانم . مدت زیادیست که اینجا یک دل سیر ننوشته ام ، از روزمرگی هایم البته ، بدنبال دفتری میگشتم تا روزمرگی هایم را آنجا به تحریر درآورم ، اما خب تا کنون دفتری که باعث شود در چشم برقی بزند و دلم برباید برای نوشتن احساسات و بغض ها و شادیهایم پیدا نکردم . اصلا چه اهمیتی دارد کجا بنویسم . مهم نوشتن و آرام شدنم است . چه اهمیتادامه مطلب

برچسب: لحظه ها درگذرند,لحظه ها میگذرند, نویسنده: هستی رضاپور تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 2:12

بعد از شاید سالها اولین کتابی بود که بعد از خواندنش ،حس گریه کردن پیدا کردم . دیشب که تمامش کردم دوست داشتم تنها در خانه میبودم ، اتاقم را تاریک میکردم و با صدای بلند می زدم زیر گریه . و حالت دیگرش هم این بود که در آغوش علی ! میبودم و سرم را به سینه اش میچسباندم و آرام آرام اشک میریختم و او نوازشم میکرد . کتاب "من پیش از تو" علاوه بر محتوای عاشقانه اش ( همیشه عاشق فیلم و داستان های عاشقانه بودم . اگرچه الان کمتر بسمت این دسته فیلم یا کتاب میروم !!) حرفهایی داشت از جنس تلاش و کوشش ، حرفهایی که وادارت میکرد به سبک زندگی ات توجه کنی ، روزهایت را به تکرار و از سر ادامه مطلب

برچسب: من پیش از تو,من پیش از تو جوجو مویز,من پیش از تو pdf,من آن آرامش سنگین پیش از قهر توفانم,کتاب من پیش از تو,من پیش تو یه دنیا عاشقم,پیش از بسیار,من از خدامه پیش تو بمونم,پیش از لیل و نهاری,پیش از من و تو, نویسنده: هستی رضاپور تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 14:32

دیروز زنی را دیدم منتظر . در گو شه ای از خیابان منتظر مردی ایستاده بود که او را برای ساعتی اجاره کند . احتمالا باید ساعات زیادی را آنجا می ایستاد تا مردی برای اجاره اش پیدا شود . خب با آن ظاهر و تیپ شلخته اش و آن صورت مردانه و خشن و بدون آرایشش ، کمتر مردی طالبش می شد . خب مرد هم حق دارد حال که می خواهد پول خرج کند و ساعاتی را به اوج لذت و خوشی برسد بهترین را برای خودش انتخاب کند . پس حال که زن تصمیم اش را گرفته که فاحشه باشد ،حال به هر دلیلی ، چه خوب است بهترین باشد در نقشش . حداقل ظاهری زیبا ،جذاب و دلربا بسازد از خودش . بنظرم همه مان باید در نقش هایمان بهتادامه مطلب

برچسب: داستانک های زیبا,داستان کوتاه,داستان های کوتاه,داستان عاشقانه,داستان به انگلیسی,داستان فیلم فروشنده,داستان های عاشقانه,داستان بد,داستان خیانت,داستان کوتاه عاشقانه, نویسنده: هستی رضاپور تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 14:32

امروز اولین گروه درمانی درباره ی اعتیاد رو تجربه کردم .

تجربه خیلی خوبی بود (در زمینه بالا بردن آگاهی ام )

دوست دارم سر فرصت کامل از حسم و تجربه امروز بنویسم.

فقط اینکه : خدا نباید هرگز و هرگز و هرگز عاملین قاچاق و پخش مواد مخدر رو ببخشه .

برچسب: آسایشگاه کهریزک,آسایش دو گیتی,آسایشگاه سالمندان,آسایشگاه روانی,آسایشگاه چهرازی,آسایشگاه کهریزک کرج,آسایشگاه جانبازان,آسایشگاه سالمندان تهران,آسایشگاه سالمندان شیراز, نویسنده: هستی رضاپور تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 14:32

صفحه بندی